کبوتران
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: - ۱۳٩۱/٩/٢٧

 جمعه  24/9/91


برنامه پراندن کبوترها را برای 24/9/91 گذاشته بودیم که مسافت آن 65کیلومتر هوایی با گوگل ارت است حدود ساعت 5:15 سپیده دم با پیام محمد دوستم به خودم آمدم نوشته بود بیداری؟ جواب دادم: بیدارم . هنوز هوا تاریک بود و ستاره ها در آسمان دیده می شد.

به پرنده هایی که جوجه داشتند آب و دانه دادم چند دقیقه ای کنارشان نشستم و نظاره شان کردم ولی می بایست عجله کنم جعبه های مقوایی که از روز قبل اماده کرده بودم آوردم .

پرنده ها را درون جعبه ها  گذاشتم وقتی جعبه ها را داخل ماشین می گذاشتم دیدم هوا دارد تغییر می کند.صدای زنگ تلفن همراهم درآمد محمد دوستم بود در رابطه با بدی هوا صحبت کردیم پس از مدتی بحث و تبادل نظر نتیجه گرفتیم که حرکت کنیم .

کمی دانه بر روی زمین پاشیدم تا اگر پرنده ای زودتر از من رسید گرسنه نماند . با عجله سوار ماشین شدم و از خانه بیرون رفتم شدت مه به قدری بود که تا فاصله 10 متری به سختی قابل مشاهده بود ابتدا سراغ محمد رفتم و او را سوار کردم بعد به دنبال حبیب و برادرش سعید رفتیم

از شهر که بیرون زدیم و وارد جاده شدیم مه شدیدی جاده را گرفته بود همه خودروها چراغهایشان را روشن کرده بودند و شعاع دیدمان خیلی محدود و نزدیک بود.

از اندیمشک که خارج شدیم هر چه به منطقه کوهستانی نزدیک می شدیم از شدت مه کاسته میشد و کم کم ناپدید شد.

ساعت 7:30  به بیدرویه که در جاده اندیمشک به خرم آباد نزدیکی ورودی بزرگراه خرم زال رسیدیم .جعبه ها را از ماشین درآوردیم قرار شد ابتدا کبوترهای من رها شوند.

سعید کبوترها را از جعبه در می آورد حبیب شماره پلاک ها را می خواند محمد هم شماره ها را یادداشت می کرد سپس کبوتر رها می شد و در آسمان به پرواز در می آمد.من هم تا انجا که چشم کار میکرد آنها را دنبال  میکردم ناگهان کبوتر پنجم که پرید هنوز مسافت زیادی دور نشده بود که شاهینی به طرفش هجوم آورد و ضربه ای به او زد ولی کبوتر از چنگالش گریخت.مدتی مردد ماندیم و نمیدانستیم باید چکار کنیم ،تصمیم گرفتیم بقیه را هم بپرانیم و برنامه را ادامه دادیم .

پرنده دهم را که پراندیم دوباره یک شاهین در آسمان ظاهر شد و مثل صاعقه بر سرش فرود آمد و شکارش کرد و در فاصله سیصد متری ما فرود آمد و مشغول خوردن کبوتر شد ،هنوز دقیقه ای از این حادثه نگذشته بود که ناگهان عقابی بزرگ به شاهین حمله کرد و شاهین که تاب مقابله با عقاب را نداشت تسلیم شد و کبوتر را به عقاب واگذار کرد و عقاب مشغول خوردن کبوتر شد .   

دل را به دریا زدیم وباقی کبوترها را هم پراندیم .

بعد حبیب سه کبوترش را وبعدهم محمد سه کبوترش راپراند. هرشش کبوتر آنها بالغ بودند.  

ماندیم وتاجایی که چشم یاری میکرد کبوتران را نظاره کردیم .پس ازاینکه دیگرکبوتری ازمادرآسمان پیدانبود سوارماشین شدیم وبه طرف شوش حرکت کردیم  .

من در مجموع سیزده جوجه از دوپره الی شش پره وچهارعددکبوتر بالغ را پراندم . در طی مسیربرگشت فکرم پیش کبوترهابود.

دربین مسیروقتی به آسمان نگاه کردم وخامت اوضاع رو درک کردم آسمان پربود از پرندگان شکاری که دنبال شکار می گشتند.شایداگرقبل از آن که کبوترهارا بپرانیم اینها را میدیدم ازتصمیم منصرف میشدم ولی دیگردیرشده بود وکار از کار گذشته بود . درمسیربرگشت از اندیمشک که گذشتیم وارد مسیرشوش شدیم آنچه جلوی رویمان ظاهرشد رو باور نمیکردیم  مه شدید همچنان پایداربود با اینکه ساعت از 9:15  گذشته  بود هنوز ماشینها چراغ روشن می امدند و همچنان شعاع دید خیلی نزدیک وکم بود.

به خانه که رسدیم مه همچنان شدید بود بطوری که انتن همسایه رو نمیدیدم ساعتی که از پراندن کبوترها گذشت صدای بال پرنده ای راشنیدم با عجله بیرون رفتم باورم نمیشد کبوتری روی بوم  بود بخاطر شدت مه نمیتونستم تشخیص بدم کبوترمنه یا نه  واگر بود کدام  کبوتر است  ناگهان متوجه شدم که یکی هم روی زمین نشسته خیلی خوشحال شدم حدود یک ساعت بعد مه برطرف شد وهوا صاف شد بعد از مه پنج عدد دیگه از کبوترها هم برگشتند فردای آن روز هم یکی برگشت و دو روز بعد صبح ساعت 7:30 یکی دیگه از جوجه ها که به شدت زخمی شده بود برگشت حالاکه اونو گرفتم ونگاهش کردم دیدم کبوتربیچاره از ناحیه کمر وسینه وچینه دان بدجوری زخمی شده بود به برادرم زنگ زدم اومد با کمک هم پرهای اطراف زخمها رو کندم  و بعد از تازه کردن زخم و ضد عفونی کردن پوست رو از چند جهت کشدیم وبه شکل صلیب روی سینه رو بخیه زدیم .

در شگفتم چه جوری این کبوتر با این وضعیت خود را به خانه رسانده بود و چه زجری کشیده بود

ما بار اول نبود که این تمرین رو انجام میدادیم و هر بار مسیر تمرین رو بیشتر میکردیم  ولی همیشه در هوای صاف تمرین اجرا میشد ولی این بار از مسیری با هوای نامساعد و خطرات بسیاری که دربین راه بود این کار را انجام دادیم  و تلفات زیادی هم دادیم  من  میدانم آنهایی که نتونستن خودشون رو به خونه برسونن  در بین راه شکار شده اند وگرنه به خونه برمیگشتند چون هر دفعه که یکی نمیاند بواسطه شماره تلفنی که رو پلاکهایشان درج شده بود با من تماس گرفته میشد واز اصل ونسب اون کبوتر جست وجو میکردند .

به راستی چه عاملی باعث میشه که کبوتر در آن شرایط جوی نامناسب  و با استفاده از چه عاملی به خونه برگرده از طریق مغناطیس، بو ، خورشید یا نشانه های طبیعی زمین  و کدام یک از آنها موثرترند ؟

کبوتر که هیچ ابزاری جز یک غریزه خدادادی ندارد در این غریزه چه نهفته است که اشتباه در آن کمتر است وبه این سرعت عمل میکند.

امروز من چند تجربه بزرگ کسب کردم

1-    جوجه ها را تا رسیدن به بلوغ و ریختن ده پری بهتر است از مسافات دور نپرانیم .

2-   بهتر است به فصل و شرایط منطقه آگاه باشیم مثلا از شرایط فصل جوجه گیری پرندگان شکاری در منطقه مبداء و مقصد تمرین مطلع باشیم و حتما از طریق سایتهای هواشناسی شرایط آب و هوایی روز تمرین و چندروز بعد از آن را بررسی نماییم.

3-  به نظر بنده برای حصول به نتیجه مطمئن از اینکه  هر کبوتر به اتکای غریزه خود مسیریابی کرده باید آنها را به صورت تک تک و فاصله زمانی از همدیگر بیندازیم . این روش احتمال بروز تلفات را زیاد می کند ولی هر کبوتری هم که برگردد مطمئن هستیم که با اتکا به غریزه خود برگشته است .

4-   هیچ وقت کبوتر خود را به اتکا به حرفهای دیگران بدون راهکش از مسافات زیاد نپرانید چونکه تا به الان من و دوستانم با این تمرینات و با کبوترهای مختلف به این نتیجه رسیدیم که ممکن نیست کبوتری را به یکباره از مسافات بلندی مثلا 200 و 300 کیلومتری انداخت و بیاید پس حرفایی که درباره انداختن کبوتر از 500 یا 600 کیلومتری در ایران میشنوید باور نفرمایید و تا چیزی را به عینه مشاهده نکردید از کنار آن به راحتی بگذرید که کلامی در جهت فریب شما می باشد .

 

نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :